X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 14 مرداد 1392
توسط: سارای

خونه

روزای اولی که اومده بودیم خونمون و زندگیمونو شروع کرده بودیم خیلی این خونه رو دوس داشتم ! بهش حس خیلی خوبی داشتم .... اما با گذشت زمان و رفتارای آقای صابخونه و پسراش دلزده شدم از اینجا .... تو مدتی که شوهری رفته بود آموزشی سربازی خیلی منو اذیت کردن و دیگه نتونستم ساکت بشینم و پاشدم رفتم هر جور بود حقمو گرفتم و حرفمو زدم ! از همون موقع یه جور خاصی نگام میکنن از من اصن خوششون نمیاد :)) تو این ساختمون که 6 خانواده زندگی میکنن تنها زنی که حجاب چادر نداره منم ! تنها واحدی که ماه...ره داره ماییم ! تنها خونه ای که ممکنه توش مهمونی و سروصدا باشه مال ماس ! و این اصن به مذاق آقای صابخونه خوش نمیاد ! خیلی تلاش کرد مارو اذیت کنه .... از کندن چند باره دیش تا تعمیر نکردن لوله فاضلاب واحد بالایی و غیر قابل مصرف شدن دستشویی ما ! تا پارک کردن ماشینشون جلو پارکینگ ما و علافیمون ! همه اینا باعث شد من دلزده شم ازین خونه ! که درسته یکی از بهترین خیابونای شهره ولی خونه قدیمی هس که بازسازی شده و کم کم به جایی رسیدم که حتی دلم نمیاد خونه رو تمیز کنم ! هیچ حسی بهش ندارم....

دقیقا صبح روزی که سربازی شوهری تموم شد صابخونه زنگید و گفت بیاین صحبت کنیم برا تمدید اجاره ! که هنوز دو ماه مونده بود .... شوهری رفت و اومد گفت مبلغ رهن و اجاره رو دو برابرم بیشتر کرده و منم بهش گفتم نه نمیتونیم و پامیشیم .... خب اون روز خیلی خوشحال شدم و گفتم ما یه خونه خوب پیدا میکنیم من مطمئنم و شال و کلاه کردیم و راه افتادیم ازین بنگاه به اون بنگاه .... مناطق مختلف شهر از بهترین جاها تا متوسط و متوسط رو به پایین ! قیمتا به طرز خیلی عجیبی بالا بودن ! یعنی یه خونه خیلی زشت و خیلی کوچیکتر از خونه خودمونو میگفتن اندازه همین جا ! کلا ناامید شده بودیم با اشک و آه برگشتیم خونه ....حرف زدیم گریه کردم ! و کاملا مستاصل شده بودیم ..... تنها فکری که به سر شوهری زد این بود که از مادرش بخواد یکی از واحدهایی که داره و داده اجاره و وقت خالی کردنشه بده به ما و ماهم مثه مستاجر پولشو بدیم ! تو پرانتز باید بگم که مادرشوهر بنده بسیار دلسوز دیگرانن ! و چون مستاجر قبلی گفته نمیتونم زیاد پول بدم خونه رو تقریبا مجانی در اختیارشون گذاشتن ! خونه بزرگ سه خوابه !!! و با خیال خودمون که الان چه استقبالی هم میشه که پسرش بیاد تو آپارتمانش زندگی کنه پیشنهاد دادیم ! البته من که نه خود شوهری ! من از همون اول هم مخالف نزدیکی با خانواده شوهر بودم ! دوری و دوستی ! اما وقتی میدیدم شوهرم که تازه یه روزه سربازیش تموم شده و هیچ سرمایه ای نداریم به خاطر اون کوتاه اومدم .... اون شب شب عجیبی بود حرفای زشت و بدی رد و بدل شد .... بارون با شدت میبارید .... وقتی شوهری با چشمای قرمز برگشت خونه فهمیدم چی شده ... باز هم مثل همیشه ! اشکالی نداره خدا بزرگه ! پدر و مادری که از زیر تمام وظایفشون شونه خالی کردن تا به حال اینم روش ! پدر و مادری که فقط وقت نیاز میشناسنت ! ازت کمک میخوان و خیلی پرتوقع تحمل نه شنیدن ندارن خیلی راحت وقتی بهشون نیاز داری پس میزننت! .... دلم شکست ... شکایتمو به خدا گفتم گفتم سپردمشون به خودت فقط .... من عروس خیلی خوبی بودم ! خیلی بی توقع( نه حتی کم توقع !!!!) خیلی مهربون خیلی با ادب ! ولی لیاقت اونا این نبود .... از همون موقع عهد کردم که نمیرم خونشون و تا به امروز هم نرفتم ..... حرفای بدی که زدن رو تا عمر دارم فراموش نمیکنم .... این حرفا حق من نبود !

بازم گشتیم و گشتیم و حتی تمام وسایلمونو بسته بندی کردیم و شبی که میخواستیم یه جارو قولنامه کنیم همه چیز به هم خورد و ما دیگه زمانی نداشتیم ! فقط دو روز فرصت داشتیم که یا خالی کنیم یا بشینیم ! تو اون روز خیلی حالم بد بود هر لحظه منتظر بودم پامو میذارم تو اون خونه به دلم بشینه اما وضعیت خرابتر از چیزی بود که فکر میشد ! حداقل با بودجه ما که اینطور بود ! ( که البته اصلا پول کمی نبود الان این مقدار بی ارزش شده یه زمانی نه چندان دور میشد با این پول خونه خرید !) آخرین روز صابخونه که دید وسایلمونو جمع کردیم و قصد رفتن داریم به شوهری گفت اگه بمونین بهتون تخفیف میدم و مبلغو کمی پایین اورد ! چون مشتری پیدا نکرده بود و میدونست حداقل دوماه باید خالی باشه و از ما هم نسبتا راضی بود چون چکاش سر وقت پاس میشد ! سر دوراهی مونده بودیم ! من از این خونه دل کنده بودم و از طرفی دلم برا شوهری میسوخت .... دوباره تمدید کردیم البته به شرط تعویض کابینتای آشپزخونه و تعویض موکتای اتاقا .... دوباره همه کارتونارو باز کردیم و چیدیم و منتظر که بیان به قولشون عمل کنن ! ازون موقع دوماه میگذره و وقتی صبر من تموم شد و رفتم شکایت با کمال وقاحت و پررویی گفتن که نه خرجش زیاد میشه من پشیمون شدم !!!!!! خیلی عصبانی شدیم حتی داریم به این فکر میکنیم که دوباره بریم دنبال خونه و پاشیم ازین جا ! چون پولی که ما دادیم برا یه واحد تر و تمیزه . تو همین ساختمون دو تا واحد هستن که موکت اتاقا و کابینتاشونو عوض کرده و به قیمت ما دادن و بقیه کمتر ! اینم از ما گرونتر گرفت که بیاد عوض کنه که حالا که تا آخر سال چکاشو گرفته و رهنشم گرفته زده زیرش ! 

دلم خیلی گرفته ... از غریبه ها انتظاری نمیشه داشت اما از نزدیکانت .....