X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392
توسط: سارای

سوسک

میگن ترسای آدم ریشه در کودکیش داره ! من نمیدونم در کودکی چه اتفاقی واسم افتاده که انقدر از موجود وحشتناکی به اسم سوسک میترسم ! یعنی این ترس من در حدیه که میشینم گریه میکنم دستام یخ میزنه تپش قلب میگیرم و پاهام از حرکت وامیسته ! خونه ما متاسفانه متاسفانه با وجود سمپاشی هایی که کردیم بازم تو دستشوییش سوسک پیدا میشه ! ازهمین گنده سیاها ! فقطم شبا میان بیرون دیگه ! اینه که مجبورم همیشه قبل از ورود شوهری رو بفرستم کل سوراخ سمبه هارو چک کنه برام ! آخه هر آن ممکنه از یه گوشه ای که قایم شده بوده در بیاد ! اما امشب شوهری خواب بود و منم احتیاج خیلی ضروری داشتم به این مکان مقدس ! آروم آروم درو باز کردم و از دور یه نگاهی انداختم و بسم ا... گویان !!!! وارد شدم .... یهو وسط راه چشمم افتاد به زیر دستشویی(همونجا که دستامونو میشوریم !) دیدم یه جنازه سوسک افتاده :(( که یهویی آخرین دست و پاشو زد و جون داد تموم شد ! آخه هنوز سم خوراکی بود تو دستشویی اومده خورده و مرده ! منم همونجا پاهام قفل کرد ! هرچی به خودم میگفتم خب این که مرده برو جلو ولی قفل کرده بودم ! حالا بدنم یخ کرده اشکم تو چشمامه دلم میخواد جیغ بزنم شوهری بیدار شه ولی میترسم ! چون یه بار که خواب بود جیغ زدم سوسک دیدم با چنان وحشتی از خواب بیدار شد گفتم این الان سکته میکنه ! فقط دیدمش از رو تخت پرید ها ! به حالت دو اومد ببینه چی شده ! بعدشم کلی دعوام کرد که آخه این سوسک تورو میخوره مگه من هزار تا فکر کردم با این جیغ تو ! ای بابا اصن درک نمیکنن ترسای آدمو ! اینه که جیغ نزدم و زل زده بودم به جنازه :( حالا نه برمیگشتم نه میرفتم جلو :)) ولی ای کاش به همین جا ختم میشد ! جاتون خالی نباشه اصلاااا از تو قسمت مخصوص !!! دو تا شاخک در حال تکون خوردن دیدم :(( یعنی چنان بدن من میلرزید که انگار دایناسور دیدم ! نفهمیدم چه جوری خودمو پرت کردم بیرون و درو محکم بستم و نشستم های های گریه کردم ! وسط گریه یادم افتاد من در حال انفجارم ! جاتون خالی یه عالمه هم آب هندونه و شربت هلو خورده بودم و دیگه خودتون تصور کنید ! بیدار کردن شوهری که هیچی خودم باید یه کاری میکردم ! یه راهم بیشتر نبود اونم ...... بقیشو ادامه ندم بهتره دیگه !

حالا از همون موقع دست چپم گرفته نمیدونم عضلشه رگشه چیشه ! انقد درد میکنه الان یه دستی دارم تایپ میکنم ! ببین یه سوسک چه کارا با آدم میتونه بکنه بعد شوهر ما میگه مگه میخورت ! کاش میخورد راحت میشدم از دستش


*این ترس یا بهتر بگم فوبیای سوسک آیا در آستانه ی سی سالگی خیلی خنده داره؟ یا مسخرس؟ یا لوسه؟